عباس قديانى
212
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
منقسم به سه طبقه بودند : اول ، طبقهء اشراف يا جنگجويان كه مشتمل بر 3 قبيلهء پاسارگاداى ، مارفيئى ، و ماسپيئى بود ، و شاخصترين اين قبايل همان پاسارگاداى بود كه خاندان سلطنتى هخامنشى به آن تعلق داشت ؛ دوم قبايل كشاورز و ساير قبايلى كه از حالت صحراگردى به بيرون آمده بودند ؛ سوم آنهايى كه در همان چادرنشينى و صحراگردى باقى بودند . سركردگان پاسارگاداى از خاندان هخامنشى احتمالا در 596 ق . م . بر ناحيهء انشان از عيلام تسلط يافتند . در 553 ق . م . كه كوروش پادشاه انشان ، بر ايشتو ويگو شوريد طوايف مارافيئى و ماسپيئى به حمايت او قيام كردند ، و پس از پيروزى وى بر ايشتو ويگو همهء قبايل پارس او را به شاهى شناختند و كوروش عنوان شاه پارس را يافت . پارسيان زمان كوروش مردمى كشاورز و سختكوش و قوىبنيه بودند ، كه در سرزمين خوش آبوهوايى مىزيستند ، و شجاع و راستگو بودند ، و به دين زردشت اعتقاد تمام داشتند ، و بسيارى از نويسندگان قديم زندگى سادهء آنان را با زندگى ملتهاى تنآسا و تجملطلب نواحى متمدن آسياى غربى مورد مقايسه قرار دادهاند . كوروش مؤسس سلسلهء هخامنشى است كه تا فوت ( 331 ق . م . ) داريوش سوم قريب 219 سال در ايران پادشاهى كردند . اين سلسله به دست اسكندر مقدونى منقرض گرديد . و امپراتورى او در شرق سرانجام منتقل به سلوكوس اول گرديد ( 311 ق . م . ) و او و پسرش آنتيوخوس اول كوشيدند كه تمدن يونانى را وارد ايران كنند و شهرهايى در پارس بنا نهادند ، و يونانيان را در آنها سكونت دادند . در عين حال در قسمت مركزى پارس در ناحيهء استخر سلسلهاى محلى با نامهاى ايرانى روى كار آمد كه از 250 ق . م . به بعد بر سكههاى آنها كه به خط پهلوى آرامى منقوش است ، چهرههاى ايرانى و نقش آتشدان و اهورامزدا و بيرق ايرانى ديده مىشود . معذلك ، پارس تا زمان آنتيوخوس چهارم جزء امپراتورى سلوكى بود ، كه بعد از مرگ ( 164 ق . م . ) وى رو به تجزيه گذاشت . پارتيان ايالات مركزى دولت سلوكى را فتح كردند ، و پارس استقلال يافت . اگرچه شاهان پارس به تفوق سلاطين اشكانى در ادوار قدرت آنان گردن مىنهادند ، پارس هرگز جزء امپراتورى اشكانى نشد . شاهان پارس قدرت خود را بر سواحل عربستان گسترش دادند . از روايات مربوط به اردشير اول ساسانى چنين بر مىآمد كه در زمان وى پارس منقسم به ممالك كوچك بود . از روى سكهها معلوم مىشود كه در اين زمان تمدن يونانى به كلى از پارس رخت بربسته و سنتهاى تاريخى و اساطير كهن و دين زردشتى استيلاى كامل داشت . به احتمال قوى در اين زمان پارس تنها سرزمينى بود كه دين زردشتى حقيقى و نوشتههاى مقدس آن در آن محفوظ مانده بود ، و در نواحى ديگر ( پارت ، سوريه ، آسياى صغير ، و غيره ) با افكار و آيينهاى ديگر درآميخته بود . به همين جهت ، تجديد حيات آيين زردشتى با قيام اردشير اول و كشورگشاييهاى وى ، از پارس آغاز گرديد . اردشير سلسلهء ساسانى را تأسيس كرد و دين زردشتى را در سراسر ايران مستقر نمود . استخر كه پايتخت پارس بود در دورهء ساسانى شهرى بزرگ و حتى در اوايل اسلام شهرى معتبر بود ، ولى پس از تأسيس امپراتورى ساسانى پايتخت امپراتورى به تيسفون منتقل گرديد . پارسوآ ناحيهاى از زاگرس كه براى اولينبار آشوريها در 834 ذكرى از آن كردهاند . در جنوب زاب كوچك در كنار ديالهء عليا كه با كشور بابل همسايه بود و در شمال آن ماناها مسكن داشتند .